|
روزنوشت:
يه امتحان معرفي دادم كه از نظر خودم به همه جا معرفي ميشم بجز اونجايي كه بايد بشم. اينقدر نشستيم درس خونديم مثلا كه مخمون پنجر شد. همين ده دقيقه پيش (حدود ساعت 12 شب) يه تصادف وحشتناك ديدم.
هنوز هم اميدي به "رسيدن" ندارم با اين وضعيتي كه من طي مي كنم...
|