|
روزنوشت:
ميدوني... راستش رو بخواي تو كف بعضي چيزها مي مونم آخه دليل داره ببين... چطوري بگم م م م... ميدونم كار درستي انجام نميدن، اما نميدونم اين وسط كار درست رو كي انجام ميده فكر كنم همه ي مشكلات از اين ناشي ميشه كه كسي به دلش رجوع نمي كنه اين معنيش اين نيست كه چون به دلشون رجوع نمي كنن، پس حتما از عقل پيروي مي كنن نه! اي كاش از عقل پيروي مي كردن. حداقل اونطوري هم به جواب خوبي مي رسيدن يه جور لجبازي يه جور «من» بازي يه جور اخلاق بچه گونه كه بين سن 20 تا 30 سال تازه شكوفا ميشه نميتوني توجيهش كني البته اين هم بگم كه منطق رو خيلي قشنگ قبول دارن، حتي بهتر از من و تو اما هيچ كدوم اجراش نمي كنن فكر كنم اجرا كردن از قبول داشتن يه نموره مهم تره
هيچ كدوم از اينها دليل بر بد بودنشون يا بقول خودمون ديوونه بودنشون نيست دقيقا بدبختي هم همينجاست كه چون نميشه اسم ديوونه يا بي منطق يا هر چيز ديگه رو روشون گذاشت، مجبوري همينطوري تحمل كني
وقتي انرژي ميذاري و حرف ميزني، خيلي قشنگ گوش ميدن و قبول مي كنن نيم ساعت بعد مي بيني همه ي حرفهات پودر ميشه و ميره هوا 
يعني اين همه سوژه ي كلافه كننده رو بذاريم به پاي شيريني زندگي؟  |