تبليغاتX
روزنوشت حامد

صفحه نخست روزنوشت

پست الکترونيک حامد

بايگاني روزنوشت

جستجوي پيشرفته در روزنوشت

آخرين روزنوشت ها

 جانور
 زندگی دكمه بازگشت ندارد
 نفرین قدیمی ها
 جویندگان عاطفه
 غریزه فطری
 دنیا را بد ساخته اند
 یه آدم چقدر میتونه خر باشه
 روزگار ورتیگو
 عشق یعنی...
 تفکر پوچی
 دوستم داری
 اولین روز تابستان
 من یکی را هضم نکنید
 فرصت برای کارهای بد
 پرايوت پايلت لايسنس
 غلط می كنی كه غلط می كنی
 خودت رو گول بزنی
 مغز ما از اول کار نمی کرد
 من... من... من...
 تو روز روشن

موضوعات روزنوشت

 عمومی
 سينما
 مناسبت ها
 راه بيکران

اخبار روزنوشتي

 موسیقی متن فیلم «میم مثل مادر»
 فرود اضطراري يك هواپيما در شيراز
 هواپيماي دچار نقص در گيلان، به فرودگاه رشت منتقل شد
 يك هواپيماي كوچك به دليل نقص فني دراتوبان رشت - انزلي فرود آمد
 شهرام جزایری عرب دستگیر شد (عکس)
 وزیر دفاع اسرائیل و درپوش لنز دوربین
 تصاویر بسیار جالب (پرسپکتیو)
 اولين واكسي تلفني در ايران
 بدون شرح (Important to have friends)
 گزارش تصويری: جمع آوری لاشه هواپيمای توپولوف ايران اير تور از محل حادثه در فرودگاه مشهد (2)

گالري تصاوير روزنوشت

 جشن سولو - قسمت دوم (26/12/1385)
 جشن سولو - قسمت اول (26/12/1385)
 عاشورا (20/11/1384)
 روز دانشجو (15/9/1384)
 نمايشگاه عكس كاوه گلستان (19/8/1384)
 كنسرت گروه خورشيد در تالار وحدت (28/6/1384)
 تمرين گروه موسيقي خورشيد در تالار وحدت (27/6/1384)
 انتخاب واحد (23/6/1384)
 آرامگاه صفا (11/6/1384)
 نمايشگاه الكامپ (5/4/1384)
 
شادي مردم پس از صعود ايران به جام جهاني (18/03/1384)
 نمايشگاه كتاب 2  (19/02/1384)
 نمايشگاه كتاب 1  (18/02/1384)

روزنوشت هاي گذشته

 هفته دوم تیر 1387
 هفته اوّل تیر 1387
 هفته چهارم خرداد 1387
 هفته سوم خرداد 1387
 آرشيو

دوستان روزنوشت

 خرپ خرپ های مغز يه چپ دست
 دلم خواست... چي ميگي تو
 هواداران رسول صدرعاملي
 پرنده ای که ميخواست...
 تالارهاي گفتمان (گزاره)
 یادداشت های کوروش
 دنيای يه دختر ايرونی
 سيلوئت کاکتوس
 Iran Safe Host
 سينماي ايرانی
 اوهام محرمانه‌
 مصائب مسیح
 خيابون پشتی
 قطره ی دریا
 نيلوفر سپيد
 يک عمرانی
 گردنازخانوم
 آب معدنی
 لانگ شات
 در هم ببر
 پندار نيك
 کاپوچينو
 شعر نو
 موژان
 روزنه
 خُم

تعداد بازديدكنندگان

امروز:

سخن گفتن يك احتياج است اما گوش دادن يك هنر (يوهان ولفگانگ فون گوته)
همیشه نحس

ابهام نامه:

وقتي يادم مياد چه آدمايي چاي نخورده باهام فاميل شدن، چندشم ميشه
يادم نمياد به كسي چاي تعارف كرده باشم


روزنوشت:

هر نحسي كه با سيزده بدر از بين نميره
بعضي چيزا هميشه نحس مي مونه

چهارده بدر هم كه نشد بريم
حالا ببينيم چندم بدر ميشه رفت
اما اين نميدونم چندم بدر از صد تا سيزده بدر بهتره!
موافقم!


پي نوشت:

امروز پارسال (سیزده به چی؟)


موضوع: مناسبت ها
* نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 23:59  توسط حامد
عيد هم خشك ميگذره

ابهام نامه:

پول چيز بديه
چرك كف دسته
دست هات رو بشور (بشوي؟!)


روزنوشت:

عيد هم خشك ميگذره
خشك خشك
نميخوام هيچ جا باز بشه
ميخوام همينطوري همه جا تعطيل بمونه
مثل مخ امير هوشنگ


پي نوشت:

روزنوشت امروز پارسالم رو خيلي دوست دارم (دید بدون بازدید)
اصلا يادم نيست كي اومده بود!
چقدر روزنوشت هام عوض شده...


موضوع: مناسبت ها
* نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 22:19  توسط حامد
سال نو مبارک

ابهام نامه:

چه دعایی بهتر از این:
خنده ات از ته دل،
گریه ات از سر شوق،
نبود هیچ غروبت غمناک.


آغاز سال 1387 هجري شمسي


روزنوشت:

تحویل شد. مثل هر سال
باشه که خوب باشه
برای همه


پي نوشت:

1. 
میریم بالا که یه هوایی عوض کنیم... سخته...
 
2.
اولين روزنوشت سال 1386

3. اولين روزنوشت سال 1385

4. اولين روزنوشت سال 1384


موضوع: مناسبت ها
* نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 9:18  توسط حامد
ولنتاین

ابهام نامه:

بدبخت ترين و مفلوك ترين انسان كسي است كه به عدم تصميم گيري عادت كرده است.
(ويليام جيمز)


روزنوشت:

با اينكه هيچ وقت از اين روز عشقولانه قرتي بازيتون خوشم نمي اومد، اما چند تا چيز رو از من داشته باشيد شايد به دردتون خورد:

سعي كن روزگارت طوري نشه كه هر سال بخواي به يكي از آدماي روي كره زمين كادو بدي (آدم سال بعدت با آدم پارسالت فرق داشته باشه)
سعي كن روزگارت طوري نشه كه هر سال از ولنتاين هاي سال هاي قبلت متنفر باشي و امسال رو بهترين ولنتاينت بدوني. چون مطمئن باش كه سال آينده هم نسبت به

امسالت همچين حسي رو خواهي داشت.
سعي كن تو «دوست داشتن» آروم باشي. دوست داشتن بدون آرامش، خيلي زود تبديل به نفرت ميشه. دوست داشتني هم كه به نفرت تبديل بشه، از اول دوست داشتن نبوده.

و دست آخر اينكه:
سعي كن آدم ها توي زندگيت مثل قطار شهربازي نباشن كه از بودن با اونها لذت ببري ولي باهاشون به هيچ جا نرسي!


پي نوشت:

امروز پارسال (ضدحال)


موضوع: مناسبت ها
* نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 23:59  توسط حامد
جشن تولد سه سالگی روزنوشت

ابهام نامه:

نوشته ها آمديد و گذر كرديد و رفتيد
و از آن روز كه زاده شده ام تا امروز كه سه ساله ام، من بودم و من ماندم و من هستم تنهاي تنها. و همچنان به زندگي ام در تنهايي من، ادامه خواهم داد. تو هم آمده اي اما روزي خواهي رفت. راهت سلامت باد

با احترام
خود روزنوشت حامد


روزنوشت:

از خود گرفتم
آزادي بيان
انديشه
تعقل
تفكر
و شايد خلاقيت
و... زندگي را

و سعی کردم فکر نکنم
به زندگی
به حال
به آینده نامعلوم چند ساعته و چند روزه و چند ساله
به مرگ
و منی باشم کم رنگ تر از من
و فراموش کنم که آرامشی وجود دارد برای انسان زیر آسمان خدا
و دست و پا بزنم کمی مغشوش
و سکوت کنم
سکوتی ابدی
و همگی با هم فراموش کنیم
که منی
روزی
سالیان سال
با تفکری
درست.... غلط
می زیست
و تقدیم کرد به جهان فانی
آرمان هایش را
که شاید بس مهم تر از جان بود
و اینک نیست
و فروخت به آسانی
و دیگر محال است که پس گیرد
طبق عادت گند همیشه
و لبخند می زند و می داند
که آسمان خدا همیشه آبی است
و من بشر در حال تحول
و می روم
و این بار هم می دانم
مسیرم را
صحیحم را
اشتباهم را...
گفتن آسان است
و سکوت از آن آسان تر
و من باز می دانم و سکوت می کنم
این بار ابدی
ابدی تر از ابدی
سخن گفتن نیاز بود و گوش دادن نیز هنر
سخن را قطع کردم چون بی نیاز، سخن گفتم و اصرار کردم
و باز گوش می دهم مانند همیشه
با کمی لبخند بر چهره
با آرامشی برون
و صدها دغدغه ی درون
و دم نخواهم زد از آنچه که می دانم تا لحظه مرگ
همه شنیدند و نفهمیدند که اعجاب من از کار خداست
و می دانم
خوب می دانم حکمت خدا را
و آرامم
و باز سکوت می کنم و به دست خودش می سپارم
و ساکن
به دور از تشنج روح
می نشینم به تماشا
کز پس پرده اعجاز
چه خواهد شد نمایان

آن روز می بینم خدا را
که آرام خفته ام در بالینش
و می دانم که می داند آنچه را بر بشر است
و آنچه دل اوست
چون خالقش خویش است

خوشحالم از خدا که مرا فهمید
دلخورم از روزگار که مرا فهمید و "هیس" کرد!
سخن بر زبانم خشکید
لب هایم کویر شد
کامم چون زهر
چشمهایم را بستم
و باز لبخندی بر لبانم
تا ترک بخورد این کویر تشنه
و با خونش بنویسد آن چه را ناگفته ماند.

و همچنان ادامه داريم...


پي نوشت:

هيچ زبان زنده دنيا زبان قلب نيست!
چه نظرياتي داشتم...
سه سال گذشت و روي نمودار سينوسي سر مي خورم
آخر اين سرسره كجاست؟!
مي خواهم در سكوت خوابم ببرد
تا فراموش كنم جشن تولد هم مي تواند مثل عزاداري براي يك طفل سه ساله باشد. کودکی سرطانی که همگی به انتظار مرگش نشسته ایم.


موضوع: مناسبت ها
* نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 23:59  توسط حامد
آخر پائیز

ابهام نامه:

زندگيت هميشه در صعود...
عاري از هرگونه ركود!


روزنوشت:

در آخر پائيز غم هايم دو چندان مي شود
قلب من از عطر باران اشك ريزان مي شود
چشم من از بارش ابر برگ ريزان مي شود
شعر من از ناله ي من غم ريزان مي شود
روح من از تن خسته گريزان مي شود

روح من پرواز به ناكجا مي خواهد
روح من سفر ز دنيا مي خواهد
روح من نشستن بر سر قله مي خواهد

روح من تشنه و تن ز آن سير است
چه كنم كه جان خسته و روح از آن سير است


يلدايت مبارك


پي نوشت:

امروز پارسال (یلدا)


موضوع: مناسبت ها
* نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 23:59  توسط حامد
تولد مرگ

ابهام نامه:

پارسال شمع 1
امسال شمع صفر!
چوب خط عمر ما هم به سر آمد!
اما من هر شب شمع هاي اصلي را زير سرم مي گذارم
با آرزوي هاي پنهان خود


روزنوشت:

اولين برف پائيزي
در روز تولد مرگ
اشتياق شب
به اين رسيدنِ سرد
انتظار زمين
از آن ابر دل سنگ

اعتراض خاك به وجود من
جهان معترض به تولد من
و من منتظر از تولد من از من

همه نشان از آغاز است
آغازي معلوم به هويتي مجهول
و من،
تنها خاطره ي بجا مانده از من
مني بيش از خسته
مني بيش از تنها
مني ساكت
مني آرام
مني خفته
در ميان پرانِ كركس
مني كه سالياني است دنيا را بدرود گفته و آخرت را سلام

من از روي جهالت، بدي ها كرده ام
من از روي ناداني، دل ها شكسته ام
امروز آسمان از دل من بيمار است
امروز زمين از دل من بيزار است

در كوچه پس كوچه هاي دلِ ستاره
اين چشم منه كه از پشت ابر ميباره

چشمه اي جوشان در درونم موج مي زند
چشمه، تشنه ي من است
و من تشنه ي آرامش
در صُوري جدا از صُور دنيا
قلبم در حلقم مي تپد
پايان خوشِ جان نزديك است

مني محكوم به ديدن و شنيدن
مني محكوم به سكوت... به سكوت... به سكوت... نه! ابدي نه! هرگز!
روحي كوچك نه در آسمان، بل در بلنداي همين زمين
كمي... فقط كمي مرتفع تر از شما
اينجا... مقدس است
اينجا يادآور خاطرات صميمي است
اينجا يادآور خاطرات ناب است
اينجا يادآور...
اينجا يادآور روحي پاك است
روحي آمده از پيش خدا
روي اين خاك زمين
ولي بالاتر از ما
روحي بزرگ، پر كشيده به اوج
حتي آسمان به آن بزرگي هم در شان آن نيست
خاطراتي كه ساخته دست خداست و با حكمت
خاطراتي كه فراموش نمي شوند هرگز!
و اين حرف دل است
دلي كه مي نگارد خسته
دلي كه فرياد مي زند زير آب
دلي كه دست و پا مي زند قبل از آنكه جان از تن برون رود
دلي كه... دل نيست
سنگ و شيشه و آهن است با كمي لعاب... مرگ!
دلي كه اينك بر بلنداي قله نشسته تنها
و مي نگارد پنهان
دور از چشم آدميان

افق سبز است
كوه زيباست، سپيد است و استوار
كاش ذره از استواري كوه... هيچ!
صداي باد مي آيد
يك وقت طوفان نشود!!!
من باد نمي خواهم
من آن نسيم را مي خواهم كه هرگاه از روحم گذر مي كرد، روحم را همچو طفل يكروزه جلا مي داد.
من هنوز معتقدم مي توان آغاز كرد
مي توان در به در واژه ي بازار نبود
زندگي جاريست
لاي علفزار انبوه
نا شكريست كه از دست دهيم
خدايا شكرت!

در سيصد و شصت و پنجمين صبح
تنها
دلگير
برفي
در اين دشت آواره
سرگردان

روز من
روز پر شدن چوب خط جفا در حق خود
روز توبه
روز... شايد بخشش
روز وداع
روز سلام
روز سلام آخر...

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه


و امروز
امشب...
آخرين نفس هاي روز طلسم شده
با شكستي سنگين از سكوت
...و سكوت!
مثل هميشه
و بازگشت به گذشته
و خاموشي دوباره اين آتشفشان سوخته
شايد براي سالياني دراز
و شايد براي هميشه!

روز تولد بيش از سكوت تنهايي چيزي نداشت
آهسته به خواب مي روم و مي گويم كه چيزي نديده ام!


پي نوشت:

امروز پارسال (سرود تولد)


موضوع: مناسبت ها
* نوشته شده در  پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 23:59  توسط حامد
عید فطر

ابهام نامه:

اگر توبه نكردي، دير نشده
چاره كار يك توبه و استغفار است كه خدا گذاشته واسه همين روزها
خداي ناكرده كفر كه نگفتي؟
پس حله
توبه كن
توبه!


روزنوشت:

كم كم غروب ماه خدا ديده مي شود
صد حيف از اين بساط كه برچيده مي شود
در اين بهار رحمت و غفران،
خوشبخت آن كسي است كه بخشيده مي شود

نماز و روزه هاتون قبول!


پي نوشت:

عید فطر پارسال (فطرانه)


موضوع: مناسبت ها
* نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت 23:59  توسط حامد
چوب معلم

ابهام نامه:

اين همه «تغيير» فقط مخصوص آدميزاده!


روزنوشت:

چوب معلم گر نبود زمزمه ي محبتی... جمعه هم از مكتب در ميره...
كی؟
همون طفل گريز پاي ديگه!

آقاي رئيس جمهور فرمودند: اگر براي كار ديگه اي اينجا نيومده بودم، با ديدن اين صحنه (معلم كلاس اول) فقط يك ساعت گريه مي كردم...
باهاش موافقم. اون لحظه، اون احساس، خيلي بيشتر از يه گريه ست. نميشه ترجمه ش كرد... نميشه!


پي نوشت:

امروز پارسال (12 سال با تو)


موضوع: مناسبت ها
* نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 23:41  توسط حامد
دید بدون بازدید

ابهام نامه:

بهار آمده است و...
به تو هم هيچ ربطي نداره!


روزنوشت:

200 نفر لشكر كشي كردن ريختن اينجا
بهش ميگن "ديد"
بازديد هم ندارد!
يه نفر حرف ميزنه، 199 نفر ديگه گوش ميدن
ماشالله به فك
فك كه نيست
در ثانيه شونصد بار ميزنه

من؟!
ساكت بشين، فقط ضبط كن
اول سال نوئي، شايد بدرد بخوره
شايد هم نخوره
مهمه؟
اينكه بدرد بخوره يا نخوره رو ميگم...

همه جمع شدن من رو ببينن
ميگه فقط اسمت رو شنيديم و وصف كمالاتت... خودت رو نديده بوديم
آخ آخ آدم آب ميشه بخدا
كمال كيه ديگه؟
داداش جماله؟
(قسمتي كه گفته نشد: حالا كه ديديمت تازه فهميديم چه آدم مزخرفي هستي!)


پي نوشت:

آدم عصباني كه نبايد حتما فحش بده.
.
.
.
آجيل بياوريد


موضوع: مناسبت ها
* نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386ساعت 23:59  توسط حامد
سوغاتی عید

ابهام نامه:

كار كه نشد نداره
داره؟!


روزنوشت:

تلفن بزن
SMS بگير

از بركت وجود معرفت بيش از حد ما آدما، سالي يه بار نه با هم تماسي داريم و نه حال و احوالي از همديگه مي پرسيم. فقط تا سال تحويل ميشه شيرجه ميزنيم طرف موبايل ها و شروع مي كنيم يه متن مثلا خوشگل رو كه يكي ديگه قبلا برامون فرستاده رو واسه اين و اون SMS مي كنيم (اينم از محاسنات نداشتن نيم وجب ذوق). خدا رو شكر اگه تعداد اونهايي كه در طول سال باهاشون تماس داريم تعدادشون كم هستن ولي تا دلت بخواد تو اين Phonebook هاشون اسم و شماره تلفن هست. يكي دو تا رو زنگ ميزنن بقيه هم که دكور هستن. همينجا Save ميمونن تا سال ديگه كه بخوايم يه مسيج Send to all ديگه بفرستيم...

معرفت هم معرفت قديم
Short Message Service رو كي اختراع كرد؟


پي نوشت:

درس خوندن تو عيد هم حال ميده ها...
اما فقط به روش نگاه كردن كتاب


موضوع: مناسبت ها
* نوشته شده در  پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 23:59  توسط حامد
سال نو مبارک

ابهام نامه:

مژده اي دل که دگرباره بهار آمده است خوش خراميده و با حسن و وقار آمده است


آغاز سال 1386 هجري شمسي


روزنوشت:

بدشانسي ما، لحظه ي تحويل سال هميشه «يك ثانيه» بوده و در آينده هم يك ثانيه خواهد بود. هيچ وقت يادم نميره اون يك ثانيه هايي كه تخم مرغ روي زمين ميذاشتم و منتظر بودم كه لحظه ي تحويل سال تكون بخوره. سال اول تخم مرغش پخته شده بود... هيچ تكوني نخورد. گفتن نه قبول نيست، بايد تخم مرغش خام باشه. يكسال منتظر موندم و حسرت خوردم تا سال دوم كه تخم مرغ خام بذارم روي زمين... سال دوم رو دقيقا يادم نمياد، يا خواب موندم يا حموم بودم. اما سال سوم كه تخم مرغ خام رو گذاشتم، هيچ تكوني به خودش نداد. وقتي پرسيدم چرا؟ گفتن تكون خيلي ريزي داره كه با چشم ديده نميشه... هيچي ديگه، حالم گرفته شد. با خودم گفتم سه سال سر كار بودم... حالا واقعا بودم؟!

ايشالا سالي پر از:
اول: سلامتي
دوم: سلامتي
سوم: سلامتي
چهارم: برآورده شدن نصف بيشتر آرزوهات (نه همش! وگرنه چيزي براي سال هشتاد هفتت نميمونه )
.
.
.
برات باشه


پي نوشت:

1.
اينكه امسال لحظه ي تحويل سال بيدار بودم يا خواب، هنوز در دست بررسي ست و هنوز كاشف بعمل نيومده كه آيا واقعا خواب خواب بودم يا فقط يه كم خواب؟!

2. اولين روزنوشت سال 1385

3. اولين روزنوشت سال 1384


موضوع: مناسبت ها
* نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 3:37  توسط حامد
بوی عید نمیاد