|
|
|
|
سخن گفتن يك احتياج است اما گوش دادن يك هنر (يوهان ولفگانگ فون گوته)
|
|
|
 |
|
|
 |
 |
به این میگن آزمایش
|
 |
|
 |
|
|
ابهام نامه:
بين دو تا با ارزش هم تفاوت بسياره چه برسه به n تا... قدر زر زرگر شناسد... |
|
|
روزنوشت:
عجب روزگاري شده خدا با ما سر سازش نداره (استغفراله) يه قدم ميفرستمون جلو صد قدم ميزنه تو سرمون به اين ميگن آزمايش خب سخت ميشه اما يه چيزايي هست كه دوست داشته باشي |
|
|
پي نوشت:
اگه خدا بگه يه آرزو كن تا همين الان به آرزوت برسي، چه آرزويي مي كني واقعا؟! پس يه آرزو كن... |
|
|
|
|
|
|
|
|
*
نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 23:59 توسط حامد
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
 |
|
|
 |
 |
در حد انفجار
|
 |
|
 |
|
|
ابهام نامه:
خيلي داره فشار مياد... يه كم سخته فقط يه كم خدا بزرگه |
|
|
روزنوشت:
اگه ديشب مي نوشتم نميدونم چه دري وري هايي تفت ميدادم در حد انفجار اما الان يه كم آروم ترم پس همون بهتر كه ديشب چيزي ننوشتم همه چي يهو با هم ميره...
نمره 99 رو داشتي؟ گفتم كه درست پيش بيني مي كنم |
|
|
پي نوشت:
امروز پارسال (خداحافظ 7 خرداد) پارسال اندر كف يك PPL... امسال هم اندر كف گواهينامه ش |
|
|
|
|
|
|
|
|
*
نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 23:59 توسط حامد
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
 |
|
|
 |
 |
زیر لوای روشنفکری
|
 |
|
 |
|
|
ابهام نامه:
آخ آخ مردم رفتن سر جلسه امتحان رفتن تو كار A و اين حرفا ديگه |
|
|
روزنوشت:
حالم از اينهمه روشنفكري بهم مي خورد به اسم روشنفكري ساز تحجر كوك كرده اند يك قاضي هم نداريم قاضي بزرگ كه به ريش همه ما مي خندد آن دنيا خوب حساب پس مي دهيم تا چشممان در آيد زير لواي روشنفكري چه كارها كه نمي كنند! خودمان را عجيب گم كرده ايم عكسمان را بدهيم روزنامه ها چاپ كنند، شايد پيدا شويم |
|
|
پي نوشت:
امروز پارسال (با تو بابام نمیذاره) |
|
|
|
|
|
|
|
|
*
نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 23:59 توسط حامد
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
 |
|
|
 |
 |
باید شیرینی بدی
|
 |
|
 |
|
|
ابهام نامه:
اااا چه باحال! ميتوني آينه 4 سال رو با هم ببيني (امسال و 3 سال قبل از امسال) روزي كه امروز پارسال مي نوشتم، فكر نمي كردم اينطوري پارسال در پارسال بشه... اما امروز كجا، 3 سال قبل كجا! عمر گران مي گذرد خواهي نخواهي... |
|
|
روزنوشت:
آب ميخوري بايد شيريني بدي همه شيريني ميخوان فرض كن بچه دار بشي، حتما بايد شتر گاو پلنگ بهشون بدي خلاصه تا شيريني ندي كارت راه نمي افته اما اينم بگم: اگه دفعه اول شيريني بدي، دفعه دوم به اين چيزا راضي نميشن. امان از اين توقع... حالا خب اينا به من چه؟! اصلا چي شده كه كي بايد شيريني بده؟! خوب مي شويممممممممم! |
|
|
پي نوشت:
امروز پارسال (زندگی از دست برفت) |
|
|
|
|
|
|
|
|
*
نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387ساعت 23:59 توسط حامد
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
 |
|
|
 |
 |
همه چیز با هم
|
 |
|
 |
|
|
ابهام نامه:
أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمَنُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ |
|
|
روزنوشت:
بعضي وقت ها همه چيز با هم خراب ميشه رو سرت به كدومش اول بايد برسي...؟! معلوم نيست اما يكيش هم كه حل بشه، تقريبا كلي آرامش نصيبت ميشه |
|
|
پي نوشت:
امروز پارسال (بی کلاس ترین کار) |
|
|
|
|
|
|
|
|
*
نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387ساعت 23:59 توسط حامد
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
 |
|
|
 |
 |
یاغی بازی
|
 |
|
 |
|
|
ابهام نامه:
هرگز چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان نکن |
|
|
روزنوشت:
من آن موجم كه آرامش ندارم... به آساني سر سازش ندارم؟! (فعلا كه با همه چيز ساختم!)
فردا رو چه ديدي...
چقدر دنيا مغشوش شده شايد چشماي من مغشوش مي بينه نيدونم... يه چيزي شده حتما!
دنبال يه فرصتم كه ياغي بازي در بيارم. نميدونم چرا دست نميده! |
|
|
پي نوشت:
امروز پارسال (خواب های مزخرف) |
|
|
|
|
|
|
|
|
*
نوشته شده در پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 23:59 توسط حامد
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
 |
|
|
 |
 |
به همین سادگی
|
 |
|
 |
|
|
ابهام نامه:
خدا آخر و عاقبت همه رو ختم به خير كنه واقعا راست ميگمااااا |
|
|
روزنوشت:
بعضي وقت ها در عين سادگي اينقدر خوش ميگذره... هيج وقت خودتو با تكلف قاطي نكن هيچي سادگي نميشه! |
|
|
پي نوشت:
امروز پارسال (شدیدا احساس می شود) |
|
|
|
|
|
|
|
|
*
نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 23:13 توسط حامد
|
|
|
|
|
|
|
 |