|
روزنوشت:
روزنوشت امشب رو در آخرين لحظات عوض كردم.
همين رو سه بار نوشتم و پاك كردم... چون هيچ كدوم به نظرم "زبون ساده" نيومد. بذار ساده بگم... فوتبال ايران اصلا برام مهم نيست... كه كي قهرمان شده و كي نشده و... خب دوست ندارم... نظر شخصيه و لاغير!
نسبت به علي دائي هم نظر خاصي ندارم (منظورم اينه كه نظر اونقدررر منفي كه بقيه دارن ندارم) مخصوصا امشب كه اصلا تو اين باغ هاي "آنتي گري" نبودم.
تا اين لحظه هم زياد تو كار نقد خود شخص شخيص اين آقاي رشيدخان هم نبودم، اكثر اوقات مهمان مورد بحث بوده تا مجري. (البته لازم به توضيحه كه همين چند وقت پيش به هزار و يك نميدونم چي چي كه گفتن تو جلوي پيشرفت فرهنگ رو مي گيري و... هم متهم شديم) ((دو تا پرانتز: واقعا چقدر مهم شدم كه ميتونم فرهنگ رو هم پس و پيش كنم ))
امشب اين رشيدخان خيلي رو مخ مي رفت. هيچ خصومتي با مهمان ندارم، اما اينقدر طرف رو برد بالا كه اگه يه بوق فرنگي پاشه بياد ايران و علي دائي رو نشناسه ميگه حالا چه خبره! (بازم ميگم بحث بر سر رشيدخانه نه علي دائي!)
يه جورايي رگ ناسيوناليستي اونوريششش زده بود بالا. فكر كنم خود علي دائي هم كم كم داشت حالش بهم ميخورد از حرف هاي اين. يكي يه SMS واسه اين در كنه بنويسه: اگه برنامه امشب رو به زبون تركي اجرا مي كردين بهتر نبود؟! شايد اين كارها رو مي كرد كه يه وقت بلايي كه سر فردوسي پور اومد سر خودش نياد... |