|
روزنوشت:
برومند را هم ديديم مدرسه موش ها... ياد باد آن روزگاران ياد باد رشيدپور كه نتونست امشب لايي بكشه
چند روز پيش كامنتي داشتم كه به شكل توهين آميز با نيرويي هر چه تمام تر و «با هويت كاملا بي نام و نشان» سعي در اقدام عليه امنيت روزنوشت و نظريات ما داشت كه: آقا شما فرهنگ و شعور گفتگوي آزاد را نداري كه در مورد شب شيشه اي اينگونه نطق مي كني. همين شماها هستيد كه نمي گذاريد گفتگوي آزاد وجود داشته باشد و... حافظا!
جايي نبود كه به دوست عزيزم جواب بدم... ولي دوست عزيز، ما هم نظر شخصي داديم. شما كه دم از فرهنگ گفتگوي آزاد ميزني، شما چرا به گفتگوي آزاد ما خرده مي گيري؟!
سرت را درد نياورم... قبل از اينكه آن كامنت را به جرگه ي فنا پيوند دهم، چند دقيقه اي خنديديم و همچين بادي به غبغب انداختيم كه ما را هم آدم حساب كردند. دستتان درد نكند. فقط لطف كنيد زين پس غلظت بي ادبي كامنت هايتان را كمي دست پائين تر بگيريد كه بتوان آنها را در انظار عمومي باقي گذاشت.
بنزين رو كه كوپني كردن الان هم اينجا ملت تو صف كامپيوترن كامپيوتر هم كوپني شد
كودتا شد رسما بر عليه ما اعلان جنگ مي كنند مارش مي زنند تهديد مي كنند
من مي خندم در حالي كه قبل از اينكه كسي بگويد بعد از اين خنده گريه اي هم هست، خودم پيشاپيش به آن ايمان راسخ پيدا كرده ام. |